نگارش: علی خسروی

تضاد جزء جدانشدنی حیات و تنوع است. در جایی که هیچگونه تضاد و تنشی وجود ندارد، حیات و جنبشی هم نیست. چالش ما بعنوان انسان حمایت از تنوعی است که لازمه حیات بر روی زمین است و در عین حال ما باید یادبگیریم که وحدت و یکپارچگی موجود در این ظاهر متنوع را درک کنیم. بر این اساس است که می توانیم با پدیده‌های متفاوت روبرو شویم و این کار با تنش و دشواری همراه است اما این کار را به دور از خشونت، پرخاشگری و تخریب انجام دهیم. شاید مهمترین چیزی که در این زمینه باید یادبگیریم این است که نگرش خود تغییر دهیم و به جای اجتناب از تضادها به سوی پذیرش آنها با گشادگی خاطر گام برداریم. این بدان معنی است که به جای نگرش"برنده-بازنده" به سوی نگرش "برنده-برنده" یا رابطه "برد- برد" پیش برویم. زمانی که طرفین یک مناقشه درک شوند و صدای آنها شنیده شود، امکان رابطه "برد- برد" فراهم می شود.

اغلب زمانی که یک موقعیت را تعارضی می‌نامیم به این معنا است که حس ارتباط ، تعلق و یا درک متقابل بین افراد یا طرفین از بین رفته است. در این شرایط افراد باید بدانند که پیش از موافقت یا مخالفت با نظر شخص دیگر، می‌بایست احساسات و نیازهای او مورد توجه قرار گرفته و تعدیل شود. به جای گفتن"نه" باید بیان شود که کدام نیازهای فرد او را از گفتن "آری" باز می‌دارد. اگر فرد احساس عصبانیت یا ناراحتی دارد، به جای اینکه به اشتباهات افراد یا اشکالاتی که در آنهاست تمرکز کنیم باید به نیاز عمیق‌تری توجه کرد که ارضا نشده و کارهایی که برای پاسخگویی به آن نیاز لازم است را در نظر گرفت..

انواع تضادها :

تمام تضادها و تعارض‌ها ناشی از افراد است، گروه‌هایی از مردم که باهم سازگاری ندارند. اما تضادهای بین فردی در بسیاری از موارد بازتاب بیرونی چیزی است که در درون آنها می‌گذرد. بعنوان مثال، ما می‌توانیم تضادهای درونی خود را به نحوی نمایش دهیم که گویا سایر افراد علت آنها هستند، می‌توانیم بصورت ناخودآگاه به رفتارهای گروهی واکنش نشان دهیم و یا از ساختارهای ناراحت‌کننده و ظالمانه موجود که از آنها آگاهی زیادی نداریم، رنج می بریم.

اولین گام برای مواجهه با تضادها دانستن علت واقعی آنها است به جای اینکه سریعا اولین فردی که که می بینیم، مقصر بدانیم. در جدول زیر، بر مبنای تئوری یکپارچگی، دیدگاهی کلی در مورد انواع مختلف تضادها و علت آنها آورده شده است.

نکته قابل توجه دیگر در موردتضادها این است که بیشتر تضادها اعم از اینکه عمق و اندازه و یا مقیاس آنها چقدر است(از سطح بین فردی تا بین‌المللی) اغلب دارای الگوهای مشابهی هستند که می‌توان سه عنصر اصلی تهدید، واکنش احساسی و سوء استفاده از قدرت را در آنها مشخص کرد(جدول شماره 23 ).

 جدول شماره 1 : انواع تضادها و علل آنها

نوع تضاد

درونی

بیرونی

 

 

فردی

نیت ها و مقاصد

تضاد درونی

- احساس گناه شدید یا تنفر نسبت به دیگران

-اضطراب، ترس و دیگر احساسات منفی در مواجهه با محدودیتها

رفتار

تضادهای بین فردی

-تفاوتها را بعنوان تهدید به نیازهای خود در نظر گرفته می شوند.

-مهارتهای ضعیف در ارتباط

-واکنش‌های شدید مانند نمایش احساسات قوی در خشم و آزردگی و یا  پرخاش

 

 

جمعی

 

 

-فرهنگ

تضادهای فرهنگی

-شیوه‌های ارتباطی افراد بازتاب فرهنگ خشونت و پرخاشگری  است

-استفاده ناخودآگاه از تعصبات، تصورات قالبی[1] و دیگر ارزش های فرهنگی خشن

-تفکرات دو گانه با یک نگرش رقابت جویانه ترکیب می شود : "من درست می‌گویم و دیگران اشتباه می‌کنند"

-سیستم ها

تضادهای ساختاری (در گروه ها)

-فقدان یک دیدگاه مشترک

-نشست‌های خسته‌کننده و بی ثمر

-فقدان اطلاعات مهم و کلیدی

-تفسیر متفاوت از بیانات شفاهی(گفتگوها)

-فقدان فرآیندهایی برای پاسخگویی

-فقدان معیار برای عضویت یا فرآیند عضوگیری

-فقدان فرآیند برای بیان احساسات و نگرشها

تضادها زمانی شکل می‌گیرند که ما تفاوتهای خود با دیگران را در می‌یابیم و این تفاوتها را تهدیدی برای نیازهایمان می‌دانیم. این برداشت‌ها اغلب با واکنشهای احساسی ما نسبت به آنها همراه است و توزیع نابرابر قدرت در میان انسانها نیز به آنها دامن زده و تداوم می‌دهد. تفاوتها، واکنشهای احساسی و قدرت عناصر اصلی در هر تضاد به شمار می‌روند. حداقل چهار گونه اصلی از امتیازات یا مراتب در جامعه دیده می شود. بیشتر مردم از شان و مرتبه اجتماعی خود آگاهی چندانی ندارند چرا که در اغلب موارد پدیده‌ای چندان ملموس نیست. بعنوان مثال، فردی ممکن است از احساس امنیت خود در زمان قدم زدن در یک خیابان تاریک و خلوت آگاه نباشد و یا سفید پوستان هنگامی که به مراکز خرید می‌روند از این مزیت خود اطلاع ندارند که کسی مراقب آنها نبوده و به آنها بعنوان یک دزد مشکوک نیست(در برخی جوامع). استفاده ناآگاهانه از قدرت ممکن است پیامدهای غیر منتظره ای داشته و دلیل بسیاری از تضادها باشد. زمانی که افراد احساس کنند که دیگران بیش ازآنها به قدرت (برتری و امتیازات)دسترسی دارند، اغلب ناراضی و عصبانی خواهند بود.  ناآگاهی از وضعیت برتری ها و قدرت در اجتماع موجب تداوم تضادها و مشکلات خواهد بود. اغلب افراد نمی توانند برتری یا امتیازات خود را پنهان کنند و یا حتی به راحتی از شر آن خلاص شوند. مشکلات ناشی از آنها لزوما به ماهیت فرد یا نوع امتیازات مرتبط نیست بلکه بیشتر به نحوه نگرش دیگران به آنها بستگی دارد. در فعالیتهای گروهی، افراد می‌بایست از این برتری‌ها بطور هوشمندانه برای منافع تمام گروه استفاده کنند. اگر افراد از قدرت خود با شفافیت استفاده کرده و واکنشهای افراد در برابر آن را درک کنند، می‌توان از سوء استفاده از قدرت جلوگیری کرد. برای مدیریت تضادهای ناشی از برتری‌ها، ضروری است تا افراد بتوانند با دقت و هوشمندی ماهیت قدرت و احساسات منفی ناشی از آن در طرفیت یک تضاد جمعی را درک کرده و شیوه استفاده مناسب از این وضعیت برای دستیابی به توازن و تفاهم را پیدا کنند.

جدول شماره 2 : انواع برتری ها و جایگاه ها در میان افراد یک جامعه

گونه

مشخصات

اجتماعی

این نوع از برتری از جایگاه اجتماعی که فرد بر اساس شرایط و ارزش های فرهنگی کسب می‌کند، مربوط می‌شود. برخی از عوامل تعیین‌کننده در این زمینه شامل جنسیت، نژاد، مذهب، طبقه اجتماعی، سن، جنسیت و غیره می‌باشند. افراد دارای این نوع جایگاه اجتماعی به ندرت از آن آگاهی کامل دارند و بیشتر بصورت ناخودآگاه است. یک نمونه از این برتری ها برتری نژاد سفید پوست در برخی نقاط جهان است که در آن سفید پوستان دارای نوعی امتیاز ذاتی و جایگاه اجتماعی می باشند

محیطی

 

این نوع از برتری از نگرش یک اجتماع به جایگاه قدرت ناشی می‌شود. آموزگاران، والدین، مدیران و رهبران سازمانها همگی دارای برتری ساختاری هستند. افراد تمایل دارند تا به آنچه که آنها می گویند، گوش دهند. دانش آموزان، بچه ها، کارگران و تازه واردین به یک اجتماع دارای جایگاه ساختاری پایین تری هستند. این نوع جایگاه  تا حدی انعطاف پذیر و وابسته به محیط بوده و در شرایط یا اجتماعات دیگر متفاوت است.

روانشناختی

این نوع برتری ناظر بر احساس ما نسبت به خودمان است. این نوع از جایگاه ها تحت تاثیر احساسات و تربیت دوران کودکی و نیز شرایط خانوادگی است. اگر فردی دارای اعتماد به نفس بالاتر یا انگیزه های بیشتری باشد، دارای رتبه یا جایگاه روانشناختی بالاتری نسبت به افراد افسرده، تنها و آزرده می باشد.

افراد دارای این نوع امتیاز می‌توانند آگاهی های خود را بکار گرفته و به اعتماد و خودباوری ناشی از توانایی درونی خود اتکا کنند. آنها می توانند که افکار و خواسته های خود را حتی در برابر افراد قدرتمند تر از خود در جامعه بیان کنند. آنها در توانایی خود برای مواجهه با تنش ها و تحمل آنها نیز انعطاف پذیرند.

 

معنوی

برتری معنوی ناشی از نگرش احساسی است که افراد نسبت به قدرت معنوی و جایگاه آن در نزد افراد مختلف دارند. این ناشی از نوع باور افراد به تجربه لحاظت حیاتی و مهم در زندگی شان است که گویا نیروهایی درونی وجود دارند که حافظ و نگهبان آنهاست. افراد دارای این برتری ، سازندگان جوامع هستند و توانایی قابل توجهی در گردآوردن و جلب افراد دارند. آنها حس خوبی و سعادت را در افراد ایجاد می کنند.

 جدول شماره 3 : عناصر اصلی در الگوی عمومی تضادها

تلقی تفاوتها بعنوان تهدید

تضاد زمانی آغاز می شود که ما تفاوتها را بعنوان تهدیدی برای ارزشهایمان تلقی می کنیم و یا وقتی که به نظر می رسد این تفاوتها موجب می شود که نتوانیم به نیازهایمان پاسخ دهیم.

واکنش‌های احساسی

برخی مردم بسیار مستعد واکنشهای تند احساسی نسبت به دیگران هستند. برخی دیگر قادرند به سرعت این واکنش‌های احساسی را به برخوردهای خشونت آمیز تبدیل کنند. برخی دیگر نیز بر احساسات خود کنترل داشته و می‌توانند که این فوران‌های احساسی را خاموش کنند. 

سوء استفاده از قدرت

توزیع نابرابر قدرت در میان افراد و شیوه های مختلفی که ما از قدرت استفاده می کنیم به میزان زیادی بر تعداد و ماهیت تضادهای ما تاثیر دارد.

نگرشها نسبت به تضاد :

در شکل شماره 1مهمترین نگرشها(استراتژی‌ها) نسبت به مفهوم تضاد آورده شده است. هر شخص ممکن است بسته به نقش خود در تضاد، نگرشهای گوناگونی نسبت به آن داشته باشد. این فرد ممکن است در موقعیتهای دیگر(مثلا تضاد با خانواده، شریک، همکار و یا یک بیگانه) رفتار متفاوتی داشته باشد. این نگرش‌ها از مدل دوبعدی Neil Katz در زمینه تضادها استخراج شده‌اند[2] که در آن دو بعد اصلی در این مدل شامل منافع و روابط می باشند. بعنوان مثال، یک شخص رقابت جو بیشتر به سوی دفاع از منافع خود تمایل دارد تا نسبت به حفظ روابط خود در حالی که اشخاص سازگار روابط را بر منافع خود ترجیح می‌دهند. شاید به نظر می‌رسد که مدل تعاملی، مطلوب ترین مدل است اما هیچکدام از آنها حالت ایده‌آل نیستند. نگرش یا استراتژی که افراد در یک تضاد بکار می‌گیرند بستگی به عوامل مختلفی دارد که واکنش واقعی آنها را تعیین می‌کند.

 شکل شماره 1 : استراتژی های گوناگون در رفع تضاد

 

 

 

 

 

روابط

بسیار مهم‌اند

منافع اهمیت دارند

 

 

 

 

 

روابط خیلی مهم نیستند

 

تعامل

 

مصالحه

 

 

رقابت

 

 

سازگاری

 

 

 

اجتناب

 

 

منافع خیلی اهمیت ندارند

مدیریت تضادها :

مدیریت تضادها دربرگیرنده شناسایی مراحل اصلی در مواجهه با تضادها و همچنین توانایی بازسازی احساسی از طریق تقویت ابعاد مثبت روابط است. در جدول زیر که از کتاب" همه می‌توانند برنده باشند" گرفته شده است، مراحل اصلی در رفع تضادها از مرحله شکل‌گیری احساس ناراحت کننده تا شکل‌گیری بحران و گسیختگی در روابط نشان داده شده است.

در هر سطح یا مرحله، هنگامی که طرفین به نقطه‌ای غیرقابل برگشت می‌رسند، وارد مرحله بعدی می‌شوند که ورای آن تضاد موجود دچار تغییر می‌شود چرا که دربرگیرنده نوع دیگری از احساسات و رفتارها است که با رفتارها و احساسات مراحل قبل متفاوت است :

-احساس ناراحتی: زمانی است که فرد احساس می‌کند که در یکی از افراد یا تمامی گروه اشکال یا چیز ناراحت کننده‌ای وجود دارد.

تصادم یا برخوردها: زمانی است که چیزها یا رخدادهای کوچک اما ناراحت کننده یا رنجش‌آوری اتفاق می افتند اما فرد سعی در نادیده گرفتن یا فراموشی آنها دارد.

- سوء تفاهم: فرد نمیتواند رفتارها یا گفتار فرد دیگر را به خوبی درک کند و امکان تعامل و ارتباط کاهش یافته و انتظارات و توقعات افراد به خوبی مشخص نیست.

- تنش: فرد با مشاهده فرد یا افراد خاصی از گروه دچار تنش می‌شود. در این حالت نگرشهای منفی بسیار زیاد است و افراد بطور آگاهانه یا ناخودآگاه به یکدیگر آسیب می زنند.

- بحران: احساسات بطور آشکار بروز کرده و در رفتارها دیده می‌شوند. خشونت نیز ممکن است دیده شود.

موارد فوق، به خوبی پیچیدگی‌های پدیده تضادهای گروهی را نشان می‌دهند. درک تضادهای گروهی و مهارت مدیریت آنها یکی از مهمترین مهارتهایی است که تمامی تسهیل‌گران می بایست با آنها آشنایی کافی داشته باشند. هر یک از تسهیل‌گران بر اساس مطالعات و بررسی و نیز تجربیات خود می تواند روشها یا مکانیزم هایی برای مواجهه با تضادها طراحی کنند. بعنوان نمونه می توان از گام های نه گانه زیر استفاده کرد :

1- ایجاد فضای مناسب بر اساس اعتماد و امنیت

2- شفاف سازی مفاهیم، درک مشترک از مفاهیم و رفع سوء تفاهم ها

3- گذار از موقعیت‌ها(جایگاه‌ها) به سوی نیازها و منافع :

الف- جایگاه‌ها و منافع قابل مذاکره هستند و نیازها قابل مذاکره نیستند.

ب- یک مشکل در این زمینه این است که در تضادهای ساختاری همواره نمی‌توان به تمام نیازهای فرد پاسخ داد. در این حالت باید ساختارهای کوچکتر(پایین دستی) تضادآور را تغییر داد.

ج – مشکل دیگر در این زمینه این است که بیشتر افراد نمی دانند که نیازهای آنها کدامند(از نیازهای خود آگاهی دقیق ندارند)

4- افراد یادبگیرند که احساسات خود و نیز واکنش ها و پاسخ‌های خود به احساسات دیگران را کنترل کنند.

5-از عناصر و گویه‌های پیونددهنده استفاده شود مثلا به جای "شما" ، "شماها" ، "من" و غیره از واژه "ما" استفاده شود.

6- دیدگاه رو به آینده تقویت شود. آینده همان چیزی است که همه افراد می‌خواهند به آن برسند و از گذشته خود برای رسیدن به آن درس بگیرند.

7- افراد تشویق شوند تا در مورد مسئولیت‌های خود و نه در مورد ناتوانی یا شکست‌های خود صحبت کنند. مصالحه باید تشویق شود.

8- راه حلهای قابل اجرا شناسایی شده و تعیین شوند.

9- در صورت امکان توافقات بصورت شفاهی یا کتبی به نحو قابل قبول به اطلاع اعضا برسد.


[1] stereotypes

[2] Katz, Neil H. & Lawyer, John W., Conflict Resolution: Building Bridges, Corwin Press, 1994