بحث نامه تهيه شده توسط گروه ارتباطات براي توسعه. بخش خدمات ترويجي،آموزشي و. ارتباطي سازمان خوار و بار و كشاورزي ملل متحد(فائو)با همكاري سابين ميشلز – دكوك (اول دسامبر 2000)
مترجم: حميد رضا زرنگار
گفتگوي ارتباطي شماره 1
يك سامانه ارتباطات بومي بايد در تماميت خود شناخته شود ، در صورتي
كه بخواهد فعاليت هاي توسعه را به گونه اي موثر پشتيباني كند.
كريس كاملانجرا[1]
1- متناسب سازي برون زا در برابر پديده درون زا
1-1- كاربرد منشا گرفته از بيرون رسانه هاي "محلي"
كاربرد رسانه هاي سنتي و مرسوم در توسعه امر تازه اي نيست. از سال هاي دهه هفتاد قرن بيستم رسانه هاي مردمي توجه متخصصان رسانه اي را به عنوان رسانه هاي جايگزين به خود جلب نمودند. اين رسانه ها براي پراكندن اطلاعات و انتقال دانش ، تعليم و تربيت، تهييج و سرگرمي، تاثيرگذاري بر ارزش ها و فرآيندهاي تصميم سازي و نيز تغيير رفتار به كار رفته اند. در سراسر دنيا گروه هاي ارتباط گر از منابع سنتي براي اموري چون ايجاد تنوع در كشت، ترغيب مادران به فراهم كردن غذاي بهتر براي كودكان، تاثيرگذاري بر نگرش ها و نگراني هاي موجود در خصوص اچ.آي.وي و ايدز و نيز تغيير در شيوه هاي نامنظم زندگي بهره گرفته اند.
زمينه سازي و فهم شبكه هاي اجتماعي: كريس كاملانجرا مي گويد توجه اندكي به درك زمينه اي كه رسانه هاي كوچك در آن زيست مي كنند يا سامانه هايي كه رسانه هاي مزبور در آن فعاليت مي كنند مبذول مي گردد[2] .او مايل است بگويد در صورتي كه رسانه هاي اجتماعي "واسطه هاي بيان اجتماع" باشند فهم آن ها نيازمند شناخت چگونگي فعاليت اجتماعي در حيات روزمره خود است. نه تنها درك شبكه هاي ارتباطات سنتي و نحوه عملكرد آن ها مهم است؛ بلكه اين نيز مهم است كه بدانيم آن ها همچون ديگ ذوب و ادغام عقايد و اعمال عمل مي كنند.اين پرسش كه چه كسي در خصوص محتواي توسعه اي تصميم گيري مي نمايد مي تواند بر مبناي نوع رسانه ها باشد . شناخت آن كه اجزاي اين رسانه ها چيست مي تواند نقطه شروعي به اين مبحث باشد.
متناسب سازي كور رسانه هاي سنتي/ مرسوم: اقداماتي از اين نوع در خصوص مواردي است كه در " خارج" برنامه ريزي گرديده؛ به طوري كه از جامعه محلي، هنرمندان و افراد درخواست مي گردد كه در يك برنامه ترتيب داده شده از خارج براي حل مشكلي كه در خارج از اجتماع تشخيص و راه حل آن در خارج از اجتماع نشر و تبليغ شده مشاركت نمايند.
بياييم به اين موضوع ها بيانديشيم:
1- آثار متناسب سازي / به كارگيري[3]
· آيا آژانس هاي توسعه مي توانند رسانه هاي محلي را براي پراكندن اطلاعات و دانش بدون استثمار، زيان رساني و بي ثبات كردن فرهنگ ها و مردمان محلي به كارگيرند؟
· آيا ما نيازمند فرآيندي هستيم كه در آن به آثار به كارگيري خارجي رسانه هاي محلي و آن چه كه پس از متناسب سازي آن ها رخ مي دهد توجه گردد؟
2- سامانه هاي ارتباطي بومي
· چه سامانه هاي ارتباطي بومي در اجتماع و تحت چه شرايطي توسط مردم به كار مي روند؟
· ما در مورد محتواي رسانه ها و شبكه هاي ارتباطي محلي چه مي دانيم؟
· چه كسي در مورد محتواي توسعه اي تصميم گيري مي كند؟ ما به واسطه مشاهده كساني كه در اين فرآيند درگير هستند به چه چيز مي توانيم در خصوص ساختارهاي قدرت و روابط جنسيتي پي ببريم؟ آيا زنان و گروه هاي حاشيه اي در اين فرآيند درگير هستند؟
· چه كساني مالك فرآيندهاي ارتباطات محلي هستند؟
3- متناسب سازي منشا گرفته از اجتماع
كريس كاملانجرا مدعي است فرهنگ در حال پويايي است و با مردم در زندگي روزمره كه از موضوع ها و محتواي ارتباطي احساس زيان يا استثمار نمي كنند سر و كار دارد.(ارتباطات ميان فردي).بنابراين آيا مي توانيم بگوييم "خسارت" تنها زماني كه" بيروني ها" بر رهبري اصرار مي ورزند پديد مي آيد؟
بياييم به اين موضوع ها بيانديشيم:
· وقتي رسانه هاي سنتي به وسيله خود اجتماع متناسب سازي مي شوند و به عنوان رسانه هاي انتشار اطلاعات به كار مي روند چه اتفاقي مي افتد/ اين اطلاعات ديرگاهي نيست كه به محيط هاي سنتي يا قلمروي رسوم وارد شده است.
· اهالي بومي و محلي چگونه و چه زماني تصميم مي گيرند كه محتواي جديد در رسانه هاي سنتي / مردمي / مرسوم معرفي گردد؟
· چه كساني( به عنوان مشاهده كنندگان،هنرمندان و تصميم گيرندگان در خصوص محتوا) در طراحي،توسعه توليد و اجراي رسانه هاي توسعه ، توليد و اجراي رسانه هاي سنتي/ مردمي / مرسوم در توسعه دخيل هستند؟
· آثار معرفي محتواي جديد در رسانه هاي سنتي و مردمي بر خود رسانه ها،مخاطبان، زندگي اجتماعي و فردي، روابط فردي و اجتماعي و آنان كه مالك و توليد كننده پيام ها دانش و اطلاعات هستند چيست؟
توجه داشته باشيم بسياري از پرسش هايي كه در بخش قبلي مطرح شد در اينجا نيز مي تواند مورد بحث قرار گيرد.
2- دروني سازي محتوا
اين عنوان با برخي موضوع هاي طرح شده در بخش پيشين مرتبط است. بعضي اوقات ترسيم خطي بين پايان يك موضوع و آغاز موضوع ديگر كاملاً دشوار است.در واقع غالب موضوع هاي ارائه شده زير مجموعه موضوع الف درهم تنيده هستند و بايد در بحث ها مورد توجه قرار گيرند.
1-2- تغيير در زمينه ها
زماني كه شكل هاي بياني مبتني بر يك فرهنگ در زمينه و متن ديگري منظور گرديده و جاي مي گيرد چه رخ مي دهد؛ حتي اگر امكان تغيير در چارچوب مفهومي كه شكل هاي بياني در آن جاي گرفته اند وجود داشته باشد؟
2-2- نوسازي محتواها
در برنامه هاي ارتباطي گرايشي براي به كارگيري شكل هاي فرهنگي سنتي بياني در خصوص مسائل اجتماعي – اقتصادي اخير و جاري وجود دارد. به عبارت روشن تر استفاده از اصطلاحات و مهارت هاي سخنوري مردانه در گفتگوي با زنان در باره برنامه ريزي خانواده و گزينه هاي نوين جلوگيري از بارداري نوعي از بيان خاص فرهنگي كاملاً جنسيتي و بالقوه سياسي به شمار مي رود.
بياييم به اين موضوع ها بيانديشيم:
· وقتي كه شكل هاي بياني و رسانه هاي سنتي/ مردمي / مرسوم دستخوش طراحي محتوا و متن مي شوند چه رخ مي دهد؟
· چه چيزي و چه كسي بايد تعيين كند رسانه هاي سنتي / مردمي / مرسوم يا شكل هاي بياني براي به كارگيري در يك زمينه بيروني( به عبارت روشن تر از بيرون از قلمرو سنتي) مناسب هستند يا خير؟
· آيا جنسيت يك جنبه مهم است كه بايد در مرحله طراحي و تحقيق براي زماني كه از شكل هاي ارتباطي و بياني سنتي / مردمي / مرسوم استفاده مي شود در نظر گرفته شود؟
3- رسانه ها و پيام هاي رسانه اي مناسب از حيث فرهنگي و اجتماعي
1-3- تناسب رسانه هايي خاص در برابر پيام ها و مخاطبان خاص
" چگونه ما خواسته دروني خود را در مورد ساخت برنامه مان بيشتر در ارتباط با نيازها، خواسته ها ، ادراكات و ارزش هاي مردمي كه مي خواهيم به آن ها خدمت كنيم و كارمان را ارتقا بخشيم منطبق و موافق مي نماييم." ( مك كي[4] : 2000 ) .
مرور ادبيات موضوع نشان مي دهد كه گرايشي به ترجيح دادن رسانه هايي خاص براي انتقال پيام هاي با ويژگي متفاوت وجود دارد( بر اساس محتوا ). اين موضوع به ويژه براي عناوين حساس نظير برنامه ريزي خانواده ، اچ.آي.وي و ايدز صحت دارد.
با اين حال مك كي عوامل كليدي چندي را در خصوص كار با رسانه ها عنوان مي كند:
1)" ابر رسانه اي " وجود ندارد.
2)تركيب رسانه ها از رسانه منفرد بهتر است.
3)گزينش رسانه ها مهم است، امّا كيفيت توليد و روش به كارگيري نيز عوامل تعيين كننده كليدي موفقيت اند.
4)مخاطبان منفعل چيز اندكي ياد مي گيرند،امّا مخاطبان فعال پذيرنده ترند.
بياييم به اين موضوع ها بيانديشيم:
· آيا شرايط خاصي( زمان و مكان ) وجود دارد كه در آن كاربرد رسانه هاي سنتي و مردمي مناسب تر است؟ اگر چنين چيزي وجود دارد چه موقع و چرا؟
· آيا رسانه هاي سنتي يا مردمي براي بحث از موضوع هاي داراي حرمت اجتماعي مناسب تر است؟ چرا؟
· آيا در اين عقيده كه رسانه هاي خاصي براي پيام هاي داراي مخاطبان خاص مناسب تر است منطقي ذاتي وجود دارد؟
· نقش ارتباط گر در بسته بندي مجدد اطلاعات/ دانش در شكل هاي قابل درك براي مردان و زنان بيسواد و تطبيق اين بسته بندي با فهم و درك آنان از پيام ها ( زبان، تناسب اجتماعي - فرهنگي، جنسيت، حساسيت و ساير موارد ) .
4- از مشاركت تا توانمندسازي
1-4- زمينه اجتماعي-سياسي رسانه ها: مالكيت و دسترسي
شكل هاي فرهنگي بيان، آزاد از قدرت نيستند.آنان كه عموماً به محيط فرهنگي داراي چارچوب هاي فكري و عملي خاص تعلق دارند نه تنها بر ابزارهاي بيان (رسانه) ، بلكه بر محتواي آن نيز كنترل دارند( مباحثي نظير سانسور و تورش هاي جنسيتي).شكل هاي فرهنگي بيان مي توانندابزارهايي براي تقويت سيطره يك گروه بر گروه ديگر باشند، به اين ترتيب كه استفاده آن ها از محتواي برنامه هاي توسعه مي تواند به طور بالقوه ماشه درگيري بر سر قدرت را در ميان اجتماع فشار دهد.
بياييم به اين موضوع ها بيانديشيم:
· چه كس(يا كساني) مالك رسانه هاي مختلف مي باشند؟
· به طور كلي چگونه رسانه ها طبقه بندي مي شوند؟
· چه كس(يا كساني) تصميم مي گيرند چه محتوايي براي بافت محلي مناسب است؟
· آيا ما بايد " اصول عملي" را براي ارتباط گران ( يا به طور كلي فعالان توسعه ) تكامل بخشيم؟ در اصول عملي چه جنبه هايي بايد پوشش داده شوند؟
2-4- مشاركت واقعي يا مشاركت دروغين
الگوي مشاركتي مردم را به مثابه فعالان كنترل كننده و يا مشاركت كنندگان در توسعه مي انگارد.اين الگو جامعه محلي را بر دولت، گفتگو را بر تك صدايي و رهاسازي را بر بيگانگي ترجيح مي دهد.ارتباطات مشاركتي انگاره فريره اي[5] را در مورد "ارتباطات محاوره اي" و " آموزش حل مسئله" (1973) بازتاب مي دهد.اين انگاره به جاي ارائه مسائل و راه حل هاي تعريف شده در خارج از جامعه به مشاركت كنندگان، گفتگوي اجتماعي را به عنوان كليد مشاركت در نظر مي گيرد. بنابراين تاكيد كلي بيشتر بر فرآيند ارتباط، نبادل معاني و برجستگي فرآيند مذكور است. به عبارت ديگر روابط اجتماعي ايجاد شده توسط ارتباط و نهادهاي اجتماعي كه از چنين روابطي منتج مي گردد بيشتر مد نظر است (1991:68 Serveas).
به نظر مي رسد موضوع مشاركت يك عنصر كليدي در بهره گيري از رسانه هاي سنتي / مردمي / مرسوم است؛ امّا بايد در هر گفتمان يا فعاليت ارتباطي بدل به موضوع كليدي شود. بدون دخالت " ذينفع- مخاطب" در پژوهش ، طراحي، اجرا و ارزشيابي برنامه هاي ارتباطي مشاركتي وجود نخواهد داشت. مشاركت توام با مسكلاتي است:
تعريف و مفهوم دهي به مشاركت: چه كسي بايد بگويد چه چيزي مشاركت است و چه چيزي مشاركت نيست؟ آيا مخاطب- ذينفع هميشه علاقمند به مشاركت است؟
مشاركت مساوي است با بازتوزيع قدرت: مشاركت دربرگيرنده تغيير و بازتوزيع قدرت در هنگام سياستگذاري در سطح محلي، دولت و آژانس هاي توسعه است.در اين صورت مشاركت مي تواند آنان را كه موضع و نيز وجودشان بستگي زيادي به قدرت و اعمال آن بر ديگران دارد مورد تهديد قرار دهد.
مشاركت پر هزينه و زمان بر بوده و هميشه امكان پذير نيست: بسياري از مقاطعه كاران و سرمايه گذاران در مورد مشاركت كامل محتاط اند، زيرا عموماً دربرگيرنده برنامه اي با مدت زماني تعريف نشده و انعطاف پذيري بسيار است. وانگهي هميشه مشاركت امكان پذير نيست. براي مثال در مورد فعاليت هاي اضطراري و نجات ممكن است اتكاي به مفهوم مشاركت در اين برنامه ها موجب از قلم انداختن گروه هاي پيراموني ، بسيار فقير و حاشيه اي گردد.
مشاركت دروغين در برابر مشاركت كامل: بعضي از منتقدان تندروي توسعه نظير اسكوبار [6] (1992) و فرگوسن [7] مشاركت را همچون توسعه قراردادي در لباسي مبدل مي بينند.
آيا چيزي را توصيه مي كنيم كه خود به آن عمل نمي نمي نماييم ؟ : چندان غير قابل انتظار نيست بعضي اوقات گروه پيشنهاد دهنده مشاركت خود در عمل به دنبال كردن اين فرآيند رغبتي نداشته باشند.
بياييم به اين موضوع ها بيانديشيم:
· آيا مي توانيم از مفهوم سازي جهاني مشاركت سخن بگوييم؟
· اجتماعات محلي چگونه مي توانند مشاركت ورزند؟
· نقش ما در همكاري براي برنامه ها يا فعاليت هاي مشاركتي و توانمند ساز ارتباطي چيست؟
· آيا روش شناسي ها، فعاليت ها يا پروژه هايي وجود دارند كه بر ادعاي خود مبني بر مشاركتي بودن صادق باشند و يا رهيافت مشاركت در حالتي كه غالب برنامه هاي متقاضي مشاركت در خارج از جامعه هدفگذاري شده اند و راه حل هايشان خارج از اجتماع محلي طرااحي شده غير ممكن مي نمايد؟
· چه كسي تصميم گيري مي كند كه در موقعيت خاصي بايد يك پروژه، رهيافت ، فعاليت، كارگاه و... مشاركتي باشد يا خير؟
· آيا مشاركت في نفسه يك سازه فرهنگي غربي است؟در اين صورت چرا ما آن را با وجود ترديد هايمان در غرب، ترويج مي كنيم؟
· چند سازمان بين المللي توسعه واقعاً مشاركت را در سطح مديريت محلي اعمال مي كنند؟ ( به عنوان مثال در جريان برگزاري كنفرانس هاي سطح بالا، كارگاه ها، سمينارها در مقام روساي جلسات و يا در نشست هاي تخصصي گروهي).
3-4- دسترسي بر حسب جنسيت
دسترسي به دانش ،اطلاعات و ابزارهاي ارتباط معادل با دسترسي به قدرت و فرصت هاست. زنان هميشه در شبكه هاي ارتباطات سنتي و بين المللي حضور داشته اند. بسياري اوقات آنان پايه گذاران و نوآوران گونه هاي بياني و ارتباطي فرهنگي بوده اند.با اين حال هنوز اغلب جوامع به منع زنان از دسترسي به اطلاعات مفيد در زمينه هايي نظير بهداشت، تغذيه، كشاورزي، آموزش و پرورش و سياست ادامه مي دهند.
بياييم به اين موضوع ها بيانديشيم:
· آيا دسترسي زنان به دانش و مهارت ها مي تواند به كاهش آسيب پذيري آنان از فقر كمك كند؟ چگونه؟
· نقش برنامه هاي ارتباطي در اين فرآيند چگونه بايد باشد؟
· چه شكل هايي از رسانه ها بهتر مي توانند در دسترس زنان باشند؟
· ما به عنوان ارتباط گران از چه روش هايي براي دخالت دادن زنان در متناسب سازي و به كار گيري ارتباطات مي توانيم استفاده كنيم؟
· آيا محتوا و شكل رسانه هاي محلي دسترسي زنان را به اطلاعات توانمد ساز و فرصت هاي جديد افزايش يا كاهش مي دهد؟
[1] Chris Kamlongera
2 مراد از رسانه هاي كوچك ، رسانه هاي اجتماعي Community Media يعني رسانه هايي كه (تمام) اعضاي اجتماع براي دستيابي به اطلاعات ، سرگرمي و تعليم و تربيت به آن دسترسي دارند مي باشد. به عبارت ديگر رسانه هايي هستند كه از طريق آن ها اعضاي اجتماع به عنوان برنامه ريزان ، توليدكنندگان و اجراكنندگان فعاليت مي كنند..آن ها ابزارهاي بيان اجتماع هستند و اين موضوع بر تعلق آن ها به اجتماع رجحان دارد (كريس كاملانجرا: 2000) .
3 در اين نوشته تلاش شده كه بين "متناسب سازي" و "به كارگيري" رسانه ها براي توسعه تمايزي ديده شود. متناسب سازي سرمنشا گرفته از اجتماع ، در مالكيت محلي و فرآيندي از پايين به بالاست. به كارگيري يك اقدام منشا گرفته از بيرون با مالكيت جزئي از درون اجتماع و غالباً از بالا به پايين است. اين تمايز براي اصطلاحات متعلق به مباحث حاضر تعبيه شده است.
[4] Mc Kee
[5] Freirean